ترجمه "nagging" به فارسی

خرده گیری, سرزنش, عیبجویی بهترین ترجمه های "nagging" به فارسی هستند.

nagging adjective noun verb دستور زبان

Present participle of nag. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خرده گیری

  • سرزنش

    noun
  • عیبجویی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " nagging " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "nagging" با ترجمه به فارسی

  • nag
    (به ویژه زن) غرغرو · (خودمانی - اسبدوانی) اسب بد · (قدیمی) اسب کوچک سواری · (کاشی) فیومه گرفتن · آزار دادن · اسب · اسب پست · اسب پیر و وامانده · جگر خوار · رنجه داشتن · عیبجو · عیبجویی بی مورد · غر زدن · غرغر · فاحشه · فیومه · لاشه اسب · نق زدن · نق نق · نق نقو · نقنقو · پونی · کلته · یابو
  • nag
    (به ویژه زن) غرغرو · (خودمانی - اسبدوانی) اسب بد · (قدیمی) اسب کوچک سواری · (کاشی) فیومه گرفتن · آزار دادن · اسب · اسب پست · اسب پیر و وامانده · جگر خوار · رنجه داشتن · عیبجو · عیبجویی بی مورد · غر زدن · غرغر · فاحشه · فیومه · لاشه اسب · نق زدن · نق نق · نق نقو · نقنقو · پونی · کلته · یابو
اضافه کردن

ترجمه های "nagging" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه