ترجمه "nail" به فارسی

ناخن, میخ, زدن بهترین ترجمه های "nail" به فارسی هستند.

nail verb noun دستور زبان

One of the four round pedestals (the nails) in Bristol, on which merchants once carried out their business. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ناخن

    noun

    on fingers and toes [..]

    I can't cut my nails and do the ironing at the same time!

    من قادر نیستم همزمان ناخن هایم را کوتاه کنم و اتو بزنم!

  • میخ

    noun

    spike-shaped metal fastener used for joining wood or similar materials [..]

    Look ye, blacksmith, these are the gathered nail stubbs of the steel shoes of racing horses.

    آهنگر خوب دقت کن، اینها میخ نعل اسبهای اسب دوانی است که جمع کردهام.

  • زدن

    verb

    This is about nailing the people behind the blackout.

    اينکار بخاطر ضربه زدن به افراديه که پشت قضيه بيهوشي بودند.

  • ترجمه های کمتر

    • چنگ
    • گرفتن
    • ميخ
    • چنگال
    • نخان
    • (جانور به ویژه پرنده و درنده) پنجول
    • (دروغ و غیره را) افشا گری کردن
    • (رجوع شود به ckae)
    • (عامیانه) دستگیر کردن
    • (عامیانه) زدن
    • (نگاه یا اندیشه یا توجه) بر چیزی متمرکز کردن
    • (پیشترها) سنجه ی پارچه برابر با دو و یک چهارم اینچ
    • با میخ استوار کردن (بر)
    • دستگیر کردن
    • میخ زدن (به)
    • میخکوب کردن
    • کشف و افشا کردن
    • گرفتن 0
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " nail " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Nail
+ اضافه کردن

"Nail" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Nail در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "nail"

عباراتی شبیه به "nail" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "nail" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه