ترجمه "navigation" به فارسی

ناوبری, کشتیرانی, دریانوردی بهترین ترجمه های "navigation" به فارسی هستند.

navigation noun دستور زبان

(uncountable) Traffic or travel by vessel, especially commercial shipping [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ناوبری

    theory, practice and technology of charting a course for a ship, aircraft or spaceship [..]

    We have only three passing scores on the deep space navigation test.

    توی امتحان ناوبری فضای دوردست فقط سه نفر قبول شدند

  • کشتیرانی

    noun

    I dare say you know how to navigate, should he fail us.

    زیرا که من یقین دارم که شما که این همه چیز بلد هستید کشتیرانی هم بلد خواهید بود.

  • دریانوردی

    noun

    There it was; he would teach himself navigation.

    چه خوب شد با این کتابها میتوانست دریانوردی را فرا گیرد.

  • ترجمه های کمتر

    • رهیابی
    • خلبانی
    • راهنمایی کشتی
    • رفت و آمد کشتی ها
    • علم تعیین مسیر (برای کشتی و هواپیما و غیره)
    • هدایت (کشتی یا هواپیما و غیره)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " navigation " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Navigation
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • راهبری- هدایت

  • پیمایش

عباراتی شبیه به "navigation" با ترجمه به فارسی

  • نوار ناوبری · نوار پیمایش
  • (دریا نوردی و هوا نوردی و فضا نوردی) هدایت از طریق مشاهده ی موقعیت خورشید و ماه و ستارگان (به جای استفاده از ابزاری مانند قطب نما و غیره) · فضانوردی · ناوبری فلکی
  • (برای کشتی یا هواپیما و غیره)مسیریابی کردن · (عامیانه) راه رفتن · (نادر) با کشتی سفر کردن · (کشتی یا هواپیما) ناوبری کردن · خلبانی کردن · راندن · راه خود را بازکردن · رهگشایی کردن · رهیابی کردن · هدایت کردن
  • کمک ناوبری
  • مخفف : ناوبری
  • سامانه ماهوارهای ناوبری جهانی
  • پیمایشگر تاریخ
  • (انگلیس) رجوع شود به navvy · افسر راه · رهیاب · ناوبر · کاشف
اضافه کردن

ترجمه های "navigation" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه