ترجمه "nickel" به فارسی

نیکل, (امریکا و کانادا) سکه ی پنج سنتی, (شیمی) نیکل (عنصر فلزی سیمین فام و چکش خوار - نشان : Ni بهترین ترجمه های "nickel" به فارسی هستند.

nickel verb noun دستور زبان

(uncountable) A silvery elemental metal with an atomic number of 28 and symbol Ni. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نیکل

    noun

    element [..]

    Those reports said nickel, and lots of it.

    این گزارشها میگفتند که نیکل وجود دارد و خیلی هم وجود دارد.

  • (امریکا و کانادا) سکه ی پنج سنتی

  • (شیمی) نیکل (عنصر فلزی سیمین فام و چکش خوار - نشان : Ni

  • ترجمه های کمتر

    • آب نیکل دادن
    • آب ورشو دادن
    • سکه پنج سنتی
    • شماره ی اتمی : 82
    • نقطه ی جوش : c2372)
    • نقطه ی گداز: c3541
    • وزن اتمی : 96/85
    • وزن مخصوص : 809/8
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " nickel " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Nickel proper

A patronymic surname.

+ اضافه کردن

"Nickel" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Nickel در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "nickel"

عباراتی شبیه به "nickel" با ترجمه به فارسی

  • اکسید نیکل(III)
  • فلوئورید نیکل(II)
  • نایتینول
  • باتری نیکل اکسی هیدروکسید
  • (امریکا و کانادا) · (با اقدام ناکافی و صرفه جویی بی جا) تضعیف کردن · ارزان · بی اهمیت · جزئی · خراب کردن · خرده · خرده خرده · خرده پول دادن · فرسودن · فرعی · ناچیز · پول کمی صرف (کاری) کردن · کم ارزش · کم خرج · کم هزینه · کم پول خرج کردن
  • نیکل کرومات
  • برمید نیکل(II)
  • هیدروکسید نیکل(II)
اضافه کردن

ترجمه های "nickel" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه