ترجمه "notch" به فارسی
شکاف, بریدگی, دندانه بهترین ترجمه های "notch" به فارسی هستند.
notch
verb
noun
دستور زبان
A V-shaped cut. [..]
-
شکاف
nounSalem, with his notched ear and running eye.
سِیلم، با گوش شکاف دارش و چشم در حرکتش.
-
بریدگی
He'd carve notches on our stick with his knife, one notch for each loaf of _naan_ he'd pull for us from the tandoor's roaring flames.
نانوا با کارد یک بریدگی رویش میگذاشت، هر بریدگی برای یک نان که از تنورش با شعلههای غران در میآورد.
-
دندانه
noun
-
ترجمه های کمتر
- پله
- زینه
- گردنه
- (به ویژه میان دو کوه) تنگراه
- (خیاطی) چرت
- (در سطح چیزی) بریدگی ایجاد کردن
- (عامیانه) درجه
- به ثبت رساندن
- دندانه (به ویژه روی چوب خط)
- دندانه دار کردن
- شکاف ایجاد کردن
- شکافدار کردن
- نایل شدن
- کسب کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " notch " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "notch"
عباراتی شبیه به "notch" با ترجمه به فارسی
-
(خیاطی - یقه) چرت دار · دارای بریدگی · دندانه دار · دندانه دندانه · شکافدار
-
(امریکا - عامیانه) درجه یک · عالی
-
مهره
-
1917 - 1921 یاهلاس نیب دلوتم یاهعفنيذ)هدش هبساحم هایتشا اهلاس نیا نیب دلوتم صاخشا یایازم(
اضافه کردن مثال
اضافه کردن