ترجمه "nourishment" به فارسی
غذا, تغذیه, قوت بهترین ترجمه های "nourishment" به فارسی هستند.
nourishment
noun
دستور زبان
the act of nourishing or the state of being nourished [..]
-
غذا
nounHe had been nibbling bits of cardboard from a cereal package to try and get nourishment.
او بجای غذا سعی میکرده مقوای قوطیها را بخورد.
-
تغذیه
nounOur precious roots and branches must be nourished.
ریشه ها و شاخه های نفیس ما باید تغذیه شوند.
-
قوت
nounYet, human fellowship infused some nourishment into the flinty viands
با این همه، همبستگی انسانی در آن قوت لایموت نیرویی را سبب میشد
-
ترجمه های کمتر
- خوراک
- خوراکی
- خورانش
- پروردگری
- رزق
- معاش
- خوردنی
- خوراک رسانی
- قوت لایموت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " nourishment " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "nourishment" با ترجمه به فارسی
-
ماده مغذی · مغذی · پروردگر
-
(انسان و گیاه و جانور) تغذیه کردن · خوراندن · خوراک دادن · خوراک رسانی کردن · غذا دادن · قوت دادن · پروردن · پرورش دادن
-
خوراک · غذا
-
ماده مغذی · مغذی · پروردگر
-
ماده مغذی · مغذی · پروردگر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن