ترجمه "numb" به فارسی

بیحس, کرخ, کرخت بهترین ترجمه های "numb" به فارسی هستند.

numb adjective verb دستور زبان

Without the power of sensation and motion or feeling; insensible. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بیحس

    adjective

    without the power of sensation

    The gun whacked his shoulder again and again until it was numb

    قنداق تفنگ پیاپی به شانهاش لگد میزد، تا اینکه شانهاش بیحس شد.

  • کرخ

    adjective

    without the power of sensation

    Grigory's upraised arm grew numb, an aching jumble of thoughts was running through his mind.

    دستش که بلند نگه داشته بود کرخ میشد و انبوهی از اندیشههای درهموبرهم از مغزش میگذشت.

  • کرخت

    adjective

    without the power of sensation

    They were so numbed that they did not even suffer much from hunger, now;

    اینک چنان کرخت بودند که حتی زیاد هم از گرسنگی رنج نمیبردند؛

  • ترجمه های کمتر

    • بی تفاوت
    • خلسه وار
    • لس
    • لمس
    • بهت زده
    • بی حس
    • بی حس کردن
    • قبض روح
    • هاج و واج
    • کرخ کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " numb " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "numb" با ترجمه به فارسی

  • بی حسی · بی عاطفگی · بی علاقگی · خدر · کرختی
  • بیحس کننده · کرخ
  • بی حسی · بی عاطفگی · بی علاقگی · خدر · کرختی
اضافه کردن

ترجمه های "numb" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه