ترجمه "numbness" به فارسی

خدر, بی حسی, بی عاطفگی بهترین ترجمه های "numbness" به فارسی هستند.

numbness noun دستور زبان

Absent or reduced sensitivity to cutaneous stimulation. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خدر

    noun
  • بی حسی

    noun

    You know, when my mom died, I felt numb.

    وقتی مامانم مُرد ، احساس بی حسی داشتم.

  • بی عاطفگی

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • بی علاقگی
    • کرختی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " numbness " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "numbness" با ترجمه به فارسی

  • بهت زده · بی تفاوت · بی حس · بی حس کردن · بیحس · خلسه وار · قبض روح · لس · لمس · هاج و واج · کرخ · کرخ کردن · کرخت
  • بیحس کننده · کرخ
  • بهت زده · بی تفاوت · بی حس · بی حس کردن · بیحس · خلسه وار · قبض روح · لس · لمس · هاج و واج · کرخ · کرخ کردن · کرخت
  • بهت زده · بی تفاوت · بی حس · بی حس کردن · بیحس · خلسه وار · قبض روح · لس · لمس · هاج و واج · کرخ · کرخ کردن · کرخت
اضافه کردن

ترجمه های "numbness" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه