ترجمه "objective" به فارسی

هدف, منظور, عینی بهترین ترجمه های "objective" به فارسی هستند.

objective adjective noun دستور زبان

A goal that is striven for. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • هدف

    noun

    goal

    In the end he achieved his objective.

    بالاخره به هدف اش رسید.

  • منظور

    noun

    The cook, sent for with this object, bent over the baby.

    آشپز که به همین منظور احضار شده بود، جای کیتی را گر تف و روی بچه خم شد..

  • عینی

    It judges objectively, but the objective doesn't concern the artist.

    به طور عینی قضاوت میکند، امّا عینیّت به هنرمند مربوط نیست.

  • ترجمه های کمتر

    • مقصود
    • واقعی
    • مقصد
    • واقعیت
    • قصد
    • ابژکتیو
    • فراهستی
    • هرآیند
    • هـدف
    • پوییده
    • برونی
    • آماج
    • (آزمون) عینی
    • (آزمون) پاسخ گزینی
    • (آزمون) چند پرسشی
    • (انتخاب) چند تایی
    • (دستور زبان) مفعولی
    • (نور شناسی - میکروسکوپ و غیره) عدسی نزدیک به شی مورد بررسی
    • (هنر و ادب و نقد ادبی و غیره - وابسته به شی و ویژگی های آن نه افکار کسی که به شی نگاه می کند) برون آختی
    • (پزشکی - وابسته به نشانه های بیماری که علاوه بر خود بیمار برای دیگران نیز آشکارند) بیرونی
    • (گزینش) درست و غلط
    • برون نما
    • بی طرف
    • بی طرفانه
    • بی غرض
    • بی غرضانه
    • بی نظر
    • دارای وجود خارجی
    • در هستی
    • عدسی ته (در برابر: عدسی سر)
    • عدسی شیئی
    • ناسوی دار
    • واقع بینانه
    • واقعیت گرا
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " objective " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Objective

Objective, Burma!

+ اضافه کردن

"Objective" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Objective در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "objective"

عباراتی شبیه به "objective" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "objective" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه