ترجمه "obsessive" به فارسی
وسواسی, هژینه, دچار وسواس فکری بهترین ترجمه های "obsessive" به فارسی هستند.
obsessive
adjective
noun
دستور زبان
Having one thought or pursuing one activity to the absolute or nearly absolute exclusion of all others. [..]
-
وسواسی
I still don't get what your obsession is with this restaurant.
هنوز نمی فهمم چه وسواسی به این رستوران داری.
-
هژینه
-
دچار وسواس فکری
-
ترجمه های کمتر
- عقده ای
- وسواس انگیز
- وسواس مند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " obsessive " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "obsessive" با ترجمه به فارسی
-
ذهن کسی را مشغول داشتن · نگران کردن · هسبند کردن · وسواس مند کردن · وسواسی کردن · وسوسه مند کردن
-
(روان شناسی) وسواس فکری - عملی · هسبند کنش - اندیشی
-
عقده عصبي
-
(در اصل) تسخیر روح شخص توسط روح خبیث · (روان شناسی) وسواس فکری · اشغال ذهن · دل مشغولی · عقده روحی · هسبند · هسبندی · وسواس · وسواس فکری · وسوسه · وسوسه مندی
-
اختلال شخصیت وسواسی جبری
-
اشتغال ذهنی، وسواس فکری · وسواس، فکر دائمی
-
اختلال وسواسی جبری
-
(در اصل) تسخیر روح شخص توسط روح خبیث · (روان شناسی) وسواس فکری · اشغال ذهن · دل مشغولی · عقده روحی · هسبند · هسبندی · وسواس · وسواس فکری · وسوسه · وسوسه مندی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن