ترجمه "obtrusive" به فارسی
مزاحم, جلف, تحمیل گر بهترین ترجمه های "obtrusive" به فارسی هستند.
obtrusive
adjective
دستور زبان
Sticking out; protruding. [..]
-
مزاحم
Undesirably noticeable.
But he was positively obtrusive at this moment
در این لحظه او را به راستی مزاحم احساس میکرد
-
جلف
-
تحمیل گر
-
ترجمه های کمتر
- خود نما
- خود نمایانه
- سر بار
- سر خر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " obtrusive " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Obtrusive
-
فضول
adjective noun
عباراتی شبیه به "obtrusive" با ترجمه به فارسی
-
بدون حق · بطور سرزده · فضولانه · ناخوانده
-
دخول ناخوانده · فضولی · مزاحمت
-
تصدیع · دخول سرزده · دخول ناخوانده · مزاحمت · ورودبه مقامی بدون شایستگی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن