ترجمه "office" به فارسی

اداره, دفتر, مقام بهترین ترجمه های "office" به فارسی هستند.

office verb noun دستور زبان

A building or room where clerical or professional duties are performed. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اداره

    noun

    major governmental division [..]

    Father sometimes took me to his office.

    پدرم گاهی مرا به اداره اش می برد.

  • دفتر

    noun

    room(s) or building used for non-manual work [..]

    I called your office today, but you weren't in.

    من امروز با دفتر شما تماس گرفتم، ولی شما نبودید.

  • مقام

    noun

    I am not here to defend any one person, but rather the office of the presidency itself.

    من در دفاع از هیچ فردی اینجا نیستم ، من از خود مقام ریاست جمهوری دفاع می کنم.

  • ترجمه های کمتر

    • شغل
    • آفیس
    • دیوان
    • خدمت
    • اشتغال
    • کار
    • اداری
    • مطب
    • منصب
    • وظیفه
    • مسند
    • باجه
    • نیایش
    • دفترخانه
    • دستور
    • نیت
    • دایره
    • پروانه
    • daftar
    • تابع
    • همت
    • عمل
    • (امریکا) اداره ی کل (کوچکتر از وزارت)
    • (انگلیس - خانه های اعیانی) محل مستخدم ها
    • (انگلیس) وزارت
    • (در خانه) اتاق کار
    • (رجوع شود به Divine Office)
    • (محل یا ساختمان) اداره
    • (کلیسا) رسم (مراسم)
    • اتاق مطالعه
    • اجازه نامه
    • خوابگاه کشتی
    • دفتری 0
    • وابسته به اداره
    • یادداشت مختصر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " office " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Office
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آفیس

    It really is Microsoft's Office. It's Adobe's Photoshop.

    ماهیت مایکروسافت آفیس همینه. آدوبی فتوشاپ هم همینطور.

  • دفتر کار؛ دبیرخانه؛ اتاق کار؛ پست

  • دفتر – منصب

تصاویر با "office"

عباراتی شبیه به "office" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "office" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه