ترجمه "oftenness" به فارسی
بسامد, فرکانس بهترین ترجمه های "oftenness" به فارسی هستند.
oftenness
noun
دستور زبان
The quality of happening often; frequency. [..]
-
بسامد
noun -
فرکانس
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " oftenness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "oftenness" با ترجمه به فارسی
-
اکثر اوقات٬ اکثرا٬ معمولا٬ علیالقاعده
-
(قدیمی) رجوع شود به frequent · اغلب · اغلب اوقات · اکثرا · بارها · به دفعات · به کرات · بیشتر وقت ها · تاقوا بلاغ · غالبا · چندین بار
-
Why some very good students often fail exams was recently by a professor of psychology.
-
همانطور که اغلب پیش می آید
-
(قدیمی) رجوع شود به frequent · اغلب · اغلب اوقات · اکثرا · بارها · به دفعات · به کرات · بیشتر وقت ها · تاقوا بلاغ · غالبا · چندین بار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن