ترجمه "older" به فارسی

بزرگتر, سالخورده, مسن بهترین ترجمه های "older" به فارسی هستند.

older adjective

comparative form of old: more old Elder, senior. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بزرگتر

    adjective

    Mary has an older sister and a younger brother.

    مری خواهری بزرگ تر و برادری کوچک تر دارد.

  • سالخورده

    adjective

    Another man appeared. He was older, and was carrying a small bucket.

    سپس مرد سالخورده تری از راه رسید که سطل کوچکی در دست داشت.

  • مسن

    adjective

    The older and more respectable of them all, as if by common consent, stayed away.

    آن مستاجرانی که مسنتر و موقرتر بودند همه گویی با هم قرار گذاشته بودند که نیایند.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " older " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "older" با ترجمه به فارسی

  • جمعيت سالخورده · سالخورده · سالمند · شهروندان سالخورده · فرد مسن · مسن
  • دشابیم یميدق یاهی اکیرمآ هام هم هام
اضافه کردن

ترجمه های "older" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه