ترجمه "olympian" به فارسی

کیانی, خجسته, شکوهمند بهترین ترجمه های "olympian" به فارسی هستند.

olympian adjective

far beyond what is usual in magnitude or degree; "a night of exceeding darkness"; "an exceptional memory"; "olympian efforts to save the city from bankruptcy"; "the young Mozart's prodigious talents" [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کیانی

  • خجسته

  • شکوهمند

  • ترجمه های کمتر

    • ملکوتی
    • استثنایی
    • شگرف
    • (اسطوره ی یونان) هر یک از دوازده خدای عمده ای که در کوه الیمپوس زندگی می کردند
    • شرکت کننده در مسابقات المپیک
    • ناوردگر المپیک
    • همانند خدایان کوه الیمپوس
    • وابسته به مسابقات المپیک
    • وابسته به کوه الیمپوس
    • پرجلال وجبروت
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " olympian " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Olympian adjective noun دستور زبان

(mythology) Any of the 12 principal gods of the Greek pantheon; Zeus, Hera, Poseidon, Ares, Hermes, Hephaestus, Aphrodite, Athena, Apollo, Artemis, Demeter, and Hades. [..]

+ اضافه کردن

"Olympian" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Olympian در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "olympian" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "olympian" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه