ترجمه "opened" به فارسی
باز شد, گسترد, گشود بهترین ترجمه های "opened" به فارسی هستند.
opened
adjective
verb
Simple past tense and past participle of open. [..]
-
باز شد
And just as she was going to speak, the front door was opened and Rosa appeared.
در همان دم که ساب ین میخواست به سخن درآید، در کوچه باز شد، روزانمایان گشت.
-
گسترد
a little later he would open up whole new worlds for her
دقایقی دیگر دنیای تازهای را پیش روی او خواهد گسترد.
-
گشود
If there were to be any surprises, they would come when the doors opened.
اگر هر عملغافلگیرکنندهای در کار بود، وقتی به وقوع میپیوست که درها گشوده میگردید.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " opened " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "opened" با ترجمه به فارسی
-
(توپخانه و غیره) آتش گشودن · (در مورد بندر و دریاچه و غیره) یخ نزده · (زبان شناسی) باز واکه · (واکه) فرو زبانی 2 · - شدنی · - پذیر · bâz · آزاد · آزاده 0 · آشکار · آغاز کردن · از هم باز شدن · اشکار · افتتاح کردن · اوپن · باز · باز شدن به 6 · باز کردن · باز کردن یا شدن · بازکردن · بی برف · بی تاق · بی حصار · بی دیوار · بی شیله پیله · بی مانع · تمام نشده · تیر اندازی کردن 8 · جای باز · جای سر باز · خاتمه نیافته · خارج از منزل · دارای فکر باز · در معرض · در گشوده · دشت 9 · دهان باز کردن 7 · راه داشتن به · رو باز · رو راست · زمین هموار · سخن گشودن · سر باز · سر گشاده · شروع کردن 5 · شکافتن · شکفتن · شکفته · صاف · علنی · عمومی · فاش · قابل · قابل کشتیرانی · مفتوح · مفتوح کردن 3 · نا تمام · نا پوشیده · نبش کردن 4 · هموار · همگانی · همیشگی · پذیرا 1 · پر · گشاده · گشادگی · گشودن · گشوده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن