ترجمه "operation" به فارسی
عملیات, عمل, جراحی بهترین ترجمه های "operation" به فارسی هستند.
The method by which a device performs its function. [..]
-
عملیات
nounmilitary campaign [..]
It was such a rapid, methodical, and brutal action that it was like a military operation.
این جنایت را چنان سریع و برنامهریزی شده انجام دادند که تنها از عهدهی برنامهریزان عملیات تروریستی برمیآمد.
-
عمل
nounprocedure for generating a value from one or more other values
She was given four blood transfusions during the operation to remove the bullets.
رساندند و طی عمل بیرون آوردن گلولهها از بد نتش ، به او چهار واحد خون تزریق کردند.
-
جراحی
nounsurgical procedure [..]
But I do say that for me to attempt an operation like this would be butchery.
اما میگم که اینکه سعی کنم جراحی مثله اینو انجام بدم مثله قصابیه.
-
ترجمه های کمتر
- عملکرد
- کار
- کارکرد
- اثر
- گرداندن
- فراوش
- هنایش
- کنش
- چرخاندن
- تاثیر
- (جمع) پایگاه
- (ریاضی) عمل
- (نظامی و غیره) عملیات نظامی
- اداره کردن
- بهره برداری
- عمل جبری
- عمل جراحی
- مانورهای رزمی
- مرکز عملیات
- کاری بودن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " operation " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
-
عملیات
nounMost especially, our dear old friends at Operation Bite Mark.
به ویژه دوستان قدیمی و عزیزمون توی عملیات نشان گاز هستیم
تصاویر با "operation"
عباراتی شبیه به "operation" با ترجمه به فارسی
-
عملهاي جراحي روي جانوران · عملهای جراحی
-
پژوهش عملیاتی
-
منحنی عملیاتی
-
)وا یآ وا( یللملا نيب هرادا رتفد
-
عملگر دیفرانسیلی
-
مدیر عملیات