ترجمه "operative" به فارسی
موثر, عامل, کاری بهترین ترجمه های "operative" به فارسی هستند.
operative
adjective
noun
دستور زبان
Effectual or important. [..]
-
موثر
You think you can handle being an operative?
فکر ميکني بتوني موثر باشي ؟
-
عامل
Clearly, your opponent knows a great deal about my operating system.
مشخصه حريفت اطلاعات زيادي درباره ي سيستم عامل من داره.
-
کاری
The cancer has spread too widely for us to be able to operate.
سرطان خیلی توی بدنش پخش شده و کاری از دست ما ساخته نیست
-
ترجمه های کمتر
- خبرکش
- کاربردپذیر
- شاغل
- کاربردی
- فیزیکی
- کارآگاه
- عمل جراحی
- عملي
- قابل به کار اندازی
- مشغول به کار
- وابسته به جراحی
- وابسته به کار اندازی
- وابسته به کار با دست یا ماشین
- کارگر صنعتی
- کنش ور
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " operative " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "operative" با ترجمه به فارسی
-
پژوهش عملیاتی
-
منحنی عملیاتی
-
)وا یآ وا( یللملا نيب هرادا رتفد
-
عملگر دیفرانسیلی
-
مدیر عملیات
اضافه کردن مثال
اضافه کردن