ترجمه "operator" به فارسی
اپراتور, عملگر, عامل بهترین ترجمه های "operator" به فارسی هستند.
operator
noun
دستور زبان
One who operates. [..]
-
اپراتور
telecommunications operator [..]
Otherwise, please hold for the next available operator.
اگر نه ، لطفا تا اپراتور در دسترس بعدي گوشي رو نگه داريد.
-
عملگر
mathematical operator [..]
Bad operands for period operator
عملوندهای بد برای عملگر دوره
-
عامل
Clearly, your opponent knows a great deal about my operating system.
مشخصه حريفت اطلاعات زيادي درباره ي سيستم عامل من داره.
-
ترجمه های کمتر
- تلفنچی
- متصدی
- گرداننده
- جراح
- کلاهبردار
- سازا
- کارور
- دلال
- (امریکا - خودمانی) آدم زرنگ وکامیاب
- (ریاضی) فراونده
- آدمی که حرف خود را به کرسی می نشاند
- انجام دهنده ی عمل جراحی
- به کارانداز
- عمل گر
- عملگر (فیزیک)
- مدیر یا صاحب (معدن یا راه آهن یا کارخانه و غیره)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " operator " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "operator"
عباراتی شبیه به "operator" با ترجمه به فارسی
-
پژوهش عملیاتی
-
منحنی عملیاتی
-
)وا یآ وا( یللملا نيب هرادا رتفد
-
عملگر دیفرانسیلی
-
مدیر عملیات
اضافه کردن مثال
اضافه کردن