ترجمه "oppression" به فارسی

ظلم, ستم, فشار بهترین ترجمه های "oppression" به فارسی هستند.

oppression noun دستور زبان

The exercise of authority or power in a burdensome, cruel, or unjust manner. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ظلم

    noun

    Justice is in short supply, crime and oppression are rampant, and hopes for improvement go unrealized.

    عدالت نایاب، و جرم و جنایت و ظلم فراوان.

  • ستم

    noun

    The king oppressed his people.

    پادشاه مردم خودش را ستم کرد.

  • فشار

    noun

    But he swiftly dismissed the kaleidoscope of memory, oppressed by the urgent need of the present.

    اما خیلی زود از این شهر فرنگ خاطراتش بیرون آمد چون زیر فشار ضرورت زمان حال بود.

  • ترجمه های کمتر

    • بیداد
    • ستمگری
    • تعدی
    • جور
    • آزار
    • تشویش
    • نگرانی
    • انقیاد
    • دلواپسی
    • افسوس
    • پریشانی
    • مایه ی رنج و ستم
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " oppression " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "oppression" با ترجمه به فارسی

  • بطور دشوار یا شاق · بطور ستم آمیز
  • (فکر یا اعصاب یا روحیه) رنج دادن · (مهجور) خرد و خمیر کردن · آزار دادن · جفا کردن · دلواپسی کردن · رنجه داشتن · ستم کردن · ستمگری کردن · سرکوب کردن · ظلم روا داشتن · مطیع و منقاد کردن · منکوب کردن · نگران کردن · پایمال کردن · گرانبار کردن
  • آزارنده · آزارگر · اجحاف آمیز · بیدادگر · توانفرسا · رنج آور · ستم پیشه · ستمگر · ستمگرانه · سخت · سرکوبگرانه · طاقت فرسا · ظالم · ظالمانه
  • جفا کاری · جور · دشواری · ستم · ستم آمیزی · سختی · گرانی
  • بارگیری شده · سنگین · پر
  • (فکر یا اعصاب یا روحیه) رنج دادن · (مهجور) خرد و خمیر کردن · آزار دادن · جفا کردن · دلواپسی کردن · رنجه داشتن · ستم کردن · ستمگری کردن · سرکوب کردن · ظلم روا داشتن · مطیع و منقاد کردن · منکوب کردن · نگران کردن · پایمال کردن · گرانبار کردن
  • (فکر یا اعصاب یا روحیه) رنج دادن · (مهجور) خرد و خمیر کردن · آزار دادن · جفا کردن · دلواپسی کردن · رنجه داشتن · ستم کردن · ستمگری کردن · سرکوب کردن · ظلم روا داشتن · مطیع و منقاد کردن · منکوب کردن · نگران کردن · پایمال کردن · گرانبار کردن
  • (فکر یا اعصاب یا روحیه) رنج دادن · (مهجور) خرد و خمیر کردن · آزار دادن · جفا کردن · دلواپسی کردن · رنجه داشتن · ستم کردن · ستمگری کردن · سرکوب کردن · ظلم روا داشتن · مطیع و منقاد کردن · منکوب کردن · نگران کردن · پایمال کردن · گرانبار کردن
اضافه کردن

ترجمه های "oppression" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه