ترجمه "oppress" به فارسی
ستم کردن, (فکر یا اعصاب یا روحیه) رنج دادن, (مهجور) خرد و خمیر کردن بهترین ترجمه های "oppress" به فارسی هستند.
oppress
verb
دستور زبان
(obsolete) Physically to press down on (someone) with harmful effects; to smother, crush. [..]
-
ستم کردن
verbThe king oppressed his people.
پادشاه مردم خودش را ستم کرد.
-
(فکر یا اعصاب یا روحیه) رنج دادن
-
(مهجور) خرد و خمیر کردن
-
ترجمه های کمتر
- آزار دادن
- جفا کردن
- دلواپسی کردن
- رنجه داشتن
- ستمگری کردن
- سرکوب کردن
- ظلم روا داشتن
- مطیع و منقاد کردن
- منکوب کردن
- نگران کردن
- پایمال کردن
- گرانبار کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " oppress " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "oppress" با ترجمه به فارسی
-
بطور دشوار یا شاق · بطور ستم آمیز
-
آزارنده · آزارگر · اجحاف آمیز · بیدادگر · توانفرسا · رنج آور · ستم پیشه · ستمگر · ستمگرانه · سخت · سرکوبگرانه · طاقت فرسا · ظالم · ظالمانه
-
آزار · افسوس · انقیاد · بیداد · تشویش · تعدی · جور · دلواپسی · ستم · ستمگری · ظلم · فشار · مایه ی رنج و ستم · نگرانی · پریشانی
-
جفا کاری · جور · دشواری · ستم · ستم آمیزی · سختی · گرانی
-
بارگیری شده · سنگین · پر
-
آزار · افسوس · انقیاد · بیداد · تشویش · تعدی · جور · دلواپسی · ستم · ستمگری · ظلم · فشار · مایه ی رنج و ستم · نگرانی · پریشانی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن