ترجمه "oppositeness" به فارسی

تضاد, روبرویی بهترین ترجمه های "oppositeness" به فارسی هستند.

oppositeness noun دستور زبان

The state or condition of being opposite. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تضاد

    noun

    Those claims were in opposition, and he was in direct conflict with his education.

    و او با مربیان خود در تضاد مستقیم بود.

  • روبرویی

    And she watched out of the window the old lady opposite climbing upstairs.

    و از پنجره بیرون را تماشا کرد، بانوی سالخورده روبرویی که از پلهها بالا میرفت.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " oppositeness " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "oppositeness" با ترجمه به فارسی

  • مخالفان دولتی
  • اختلال نافرمانی-تحریک
  • جنبش ضد پورنوگرافی
  • ضد · مایل به ضدیت · مخالف · ناقض
  • (بیشتر با O بزرگ) حزب مخالف · (حقوق) خودداری طلبکار از دادن رضایت برای آزادی بدهکار ورشکسته از زندان · استنکاف · اپوزیسیون · برابر نهش · تضاد · تعارض · تقابل · جناح مخالف · حزب اقلیت · خصم · دشمن · ستیز · ضد · ضدیت · عدو · مخالفان دولتی · مخالفت · مقابله سیارهای · مقاومت · منافی · پادگری · پایداری · گروه مخالف
  • بطورمخالف یا متضاد · روبروی هم · مقابل هم
  • (هندسه) متقابل · (گیاه شناسی - طرز قرارگیری برگ بر ساقه) رو به رو · خصم · در طرف مقابل · درمقابل · روبرو · روبروی · ضد · فرارون · فراروی · متضاد · مخالف · مقابل · نقیض · همارا · همرو (در برابر: یک در میان alternate) · پاد · پادگر
  • تضاد · تقارن
اضافه کردن

ترجمه های "oppositeness" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه