ترجمه "opposition" به فارسی

مخالفت, مقاومت, اپوزیسیون بهترین ترجمه های "opposition" به فارسی هستند.

opposition noun دستور زبان

(astronomy) The apparent relative position of two celestial bodies when one is at an angle of 180 degrees from the other as seen from the Earth. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مخالفت

    noun

    political

    He was imprisoned for his active opposition and finally executed in a concentration camp.

    اوبخاطر مخالفت فعّالانه اش به زندان انداخته شد و سرانجام در بازداشتگاه اسرای سیاسی اعدام شد.

  • مقاومت

    noun

    Sabhyata Party claims that the opposition is provoking the people.

    مقاومت داره مردم رو تحريک ميکنه.

  • اپوزیسیون

    political

    People celebrated the victory, without forgetting Mir Hussein Mousavi, a jailed opposition leader.

    مردم در جشن پیروزی، میرحسین موسوی، رهبر محصور اپوزیسیون را فراموش نکردند.

  • ترجمه های کمتر

    • تضاد
    • دشمن
    • ضد
    • ضدیت
    • پایداری
    • عدو
    • پادگری
    • تقابل
    • منافی
    • استنکاف
    • تعارض
    • خصم
    • ستیز
    • (بیشتر با O بزرگ) حزب مخالف
    • (حقوق) خودداری طلبکار از دادن رضایت برای آزادی بدهکار ورشکسته از زندان
    • برابر نهش
    • جناح مخالف
    • حزب اقلیت
    • مخالفان دولتی
    • مقابله سیارهای
    • گروه مخالف
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " opposition " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Opposition noun

the major political party opposed to the party in office and prepared to replace it if elected; "Her Majesty's loyal opposition"

+ اضافه کردن

"Opposition" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Opposition در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "opposition" با ترجمه به فارسی

  • مخالفان دولتی
  • اختلال نافرمانی-تحریک
  • جنبش ضد پورنوگرافی
  • ضد · مایل به ضدیت · مخالف · ناقض
  • بطورمخالف یا متضاد · روبروی هم · مقابل هم
  • (هندسه) متقابل · (گیاه شناسی - طرز قرارگیری برگ بر ساقه) رو به رو · خصم · در طرف مقابل · درمقابل · روبرو · روبروی · ضد · فرارون · فراروی · متضاد · مخالف · مقابل · نقیض · همارا · همرو (در برابر: یک در میان alternate) · پاد · پادگر
  • تضاد · تقارن
  • (شخص) همتا · نقطه مقابل · هم شان · هم مقام
اضافه کردن

ترجمه های "opposition" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه