ترجمه "oppositely" به فارسی

بطورمخالف یا متضاد, روبروی هم, مقابل هم بهترین ترجمه های "oppositely" به فارسی هستند.

oppositely adverb دستور زبان

In an opposite manner. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بطورمخالف یا متضاد

  • روبروی هم

    At two o'clock they were still at a table opposite each other.

    ساعت دو بعد از ظهر بود که آقای هومه و لئون هنوز پشت میز کافه روبروی هم نشسته بودند.

  • مقابل هم

    When day dawned, two passengers in one of the third class carriages found themselves opposite each other.

    در یکی از واگنهای درجه سوم دو مسافر، از بامداد، کنار پنجره در مقابل هم قرار گرفته.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " oppositely " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "oppositely" با ترجمه به فارسی

  • مخالفان دولتی
  • اختلال نافرمانی-تحریک
  • جنبش ضد پورنوگرافی
  • ضد · مایل به ضدیت · مخالف · ناقض
  • (بیشتر با O بزرگ) حزب مخالف · (حقوق) خودداری طلبکار از دادن رضایت برای آزادی بدهکار ورشکسته از زندان · استنکاف · اپوزیسیون · برابر نهش · تضاد · تعارض · تقابل · جناح مخالف · حزب اقلیت · خصم · دشمن · ستیز · ضد · ضدیت · عدو · مخالفان دولتی · مخالفت · مقابله سیارهای · مقاومت · منافی · پادگری · پایداری · گروه مخالف
  • (هندسه) متقابل · (گیاه شناسی - طرز قرارگیری برگ بر ساقه) رو به رو · خصم · در طرف مقابل · درمقابل · روبرو · روبروی · ضد · فرارون · فراروی · متضاد · مخالف · مقابل · نقیض · همارا · همرو (در برابر: یک در میان alternate) · پاد · پادگر
  • تضاد · تقارن
  • (شخص) همتا · نقطه مقابل · هم شان · هم مقام
اضافه کردن

ترجمه های "oppositely" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه