ترجمه "optic" به فارسی

چشم, چشمی, بصری بهترین ترجمه های "optic" به فارسی هستند.

optic adjective noun دستور زبان

(now humorous) An eye. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • چشم

    noun

    though not to the natives of that country, whose large optics were not so acute as mine, in viewing smaller objects.

    اگر چه اینها را آن جماعت نمیدیدند زیرا چشمان آنها به اندازه چشمان من تیزبین نبود.

  • چشمی

    noun

    We then use optical sorting to color sort this material.

    سپس ما از مرتب سازی چشمی برای مرتب کردن رنگ این مواد استفاده میکنیم.

  • بصری

    is one of the optical apparatuses applied by man to theInfinite.

    یکی از دستگاههای بصری است که به دست آدمی روبه لایتناهی نصب شده است.

  • ترجمه های کمتر

    • دیدشی
    • دیداری
    • دیدی
    • (معمولا جمع - مزاح آمیز) چشم (ها)
    • شیشه عینک
    • وابسته به چشم و بینایی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " optic " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "optic" با ترجمه به فارسی

  • (تارهایی که برای این کار به کار می رود) نور نای · (شاخه ای از نور شناسی که با فرستادن نور و تصویر و غیره از درون تارهای پلاستیکی سر و کار دارد) فیبر نوری · نور تار
  • تراگسیلندگی(چشمي)
  • بصری · دیداری · دیدی · عینی · نور شناختی · وابسته به حس بینایی · وابسته به نورشناسی
  • نقطه کور
  • رجوع شود به blind spot · نقطه کور
  • نورشناسی هندسی
  • نورشناخت کوانتومی
  • بصل النخاع · مخ · مخچه · مغز · هيپوتالاموس · چليپاي بينايي
اضافه کردن

ترجمه های "optic" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه