ترجمه "outpost" به فارسی
پاسگاه, پایگاه, دورگاه بهترین ترجمه های "outpost" به فارسی هستند.
outpost
noun
دستور زبان
A military post stationed at a distance from the main body of troops. [..]
-
پاسگاه
There's an outpost half a day's drive from here.
اونجا يه پاسگاه مرزي دور افتاده هست با ماشين تا اونجا نصف روز تو راهيم
-
پایگاه
noun -
دورگاه
-
ترجمه های کمتر
- مرز
- (ارتش)
- ماندگاه مرزی
- پاسگاه دور افتاده
- پاسگاه دیده وری
- پست دیده وری
- کوچگاه دور افتاده
- گروه دیده ور
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " outpost " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن