ترجمه "overdue" به فارسی
عقب, دیر, تاخیر دار بهترین ترجمه های "overdue" به فارسی هستند.
overdue
adjective
دستور زبان
Late; especially, past a deadline or too late to fulfill a need. [..]
-
عقب
Im two weeks overdue, and Im never a day overdue.
عادت ماهانهام دو هفته عقب افتاده، و هیچوقت عقب نمیافتد.
-
دیر
adjective noun adverbOverdue rent is no reason to burn down our house.
چون دیر کرایه دادیم که خونه رو نسوزوندین ؟
-
تاخیر دار
-
ترجمه های کمتر
- دارای دیرکرد
- سر رسیده
- عقب افتاده
- پرداخت نشده
- گذشته از موعد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " overdue " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن