ترجمه "overplay" به فارسی

(در ایفای نقش) غلو کردن, (در بازی ورق و قمار) گشاد بازی کردن, (چیزی را) بیش از آنچه که هست جلوه دادن بهترین ترجمه های "overplay" به فارسی هستند.

overplay verb دستور زبان

(intransitive) and (transitive) To overdo or overact one's effect or role. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (در ایفای نقش) غلو کردن

  • (در بازی ورق و قمار) گشاد بازی کردن

  • (چیزی را) بیش از آنچه که هست جلوه دادن

  • ترجمه های کمتر

    • بسیار گری کردن
    • بلوف زدن
    • توانایی خود را دست بالا گرفتن
    • در انجام کاری زیاده روی کردن
    • فزون کاری کردن
    • مبالغه کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " overplay " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "overplay" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه