ترجمه "overwhelming" به فارسی
زیاد از سر دررونده, سخت, فشار آور بهترین ترجمه های "overwhelming" به فارسی هستند.
overwhelming
adjective
noun
verb
دستور زبان
Present participle of to overwhelm. [..]
-
زیاد از سر دررونده
-
سخت
adjectiveHe was entirely convinced that his brother had done it, and he was overwhelmed by it.
و او اطمینان یافت که قاتل برادر اوست و همین امر او را سخت منقلب ساخت.
-
فشار آور
-
مقاومت ناپذیر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " overwhelming " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "overwhelming" با ترجمه به فارسی
-
(شدیدا) تحت تاثیر قرار دادن · از توان انداختن · از پا در آوردن · در هم شکستن · در هم کوبیدن · سراسر پوشاندن · سراسیمه کردن · سرکوب کردن · غرقه کردن · فرا گرفتن · مستغرق کردن · مضمحل کردن · منکوب کردن · کلافه کردن · گیج کردن
-
(شدیدا) تحت تاثیر قرار دادن · از توان انداختن · از پا در آوردن · در هم شکستن · در هم کوبیدن · سراسر پوشاندن · سراسیمه کردن · سرکوب کردن · غرقه کردن · فرا گرفتن · مستغرق کردن · مضمحل کردن · منکوب کردن · کلافه کردن · گیج کردن
-
(شدیدا) تحت تاثیر قرار دادن · از توان انداختن · از پا در آوردن · در هم شکستن · در هم کوبیدن · سراسر پوشاندن · سراسیمه کردن · سرکوب کردن · غرقه کردن · فرا گرفتن · مستغرق کردن · مضمحل کردن · منکوب کردن · کلافه کردن · گیج کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن