ترجمه "packed" به فارسی

بستن, جعبه کردن, جور کردن بهترین ترجمه های "packed" به فارسی هستند.

packed adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of pack. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بستن

    verb

    Sonya alone directed the practical side of matters by getting things packed.

    سونیا تنها کسی بود که حقیقة در کار بستن اشیاء دخالت داشت.

  • جعبه کردن

  • جور کردن

    We only got an hour before we pack up for Topeka!

    فقط یه ساعت تا جمع و جور کردن واسه توپیکا وقت داریم

  • ترجمه های کمتر

    • زیاد پرکردن
    • پیچیدن
    • کوله کرذن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " packed " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "packed"

عباراتی شبیه به "packed" با ترجمه به فارسی

  • بسته بندی
  • رجوع شود به ice pack · یخ شناور · یختوده
  • (جانورشناسی) موش حمال (جنس Neotoma - بومی امریکای شمالی) · زاغی
  • (پزشکی) پتو یا ملافه ی خیس و سرد که برای درمان به دور بیمار می پیچند · (کمک های نخستین) کیسه ی یخ (کیسه ی یخ شیمیایی که برای پرستاری سریع از مصدومان به کار می رود) · روش کنسرو کردن خوراک که طی آن غذای خام را در قوطی (یا بطری) کیپ می کنند و سپس گرما می دهند · سردپیچی کردن
  • بسته تکمیلی
اضافه کردن

ترجمه های "packed" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه