ترجمه "paddock" به فارسی
حصار, (در میدان اسب دوانی) جایگاه زین کردن اسب ها, (قدیمی - اسکاتلند) قورباغه بهترین ترجمه های "paddock" به فارسی هستند.
paddock
verb
noun
دستور زبان
(archaic except in dialects) A frog or toad. [..]
-
حصار
nounThe elephantine flying horses that had pulled the carriage were now grazing in a makeshift paddock alongside it.
اسبهای عظیمالجثهی پرندهای که کالسکه را میکشیدند در محوطهی حصار دار موقتی در کنار کالسکه میچریدند.
-
(در میدان اسب دوانی) جایگاه زین کردن اسب ها
-
(قدیمی - اسکاتلند) قورباغه
-
ترجمه های کمتر
- حصار کردن
- در محوطه ی تمرین نگه داشتن
- میدان تمرین اسب های اسب دوانی
- چرا گاه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " paddock " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "paddock" با ترجمه به فارسی
-
چراي فرعي · چراي محدود · چرای تحت کنترل
اضافه کردن مثال
اضافه کردن