ترجمه "pallor" به فارسی
رنگپریدگی, زردی, کمرنگی بهترین ترجمه های "pallor" به فارسی هستند.
pallor
noun
دستور زبان
Paleness; want of color; pallidity. [..]
-
رنگپریدگی
paleness; want of color; pallidity
This pallor sufficed but too thoroughly to trouble Jean Valjean.
اما این رنگپریدگی برای جلب توجه ژان وال ژان کافی بود.
-
زردی
paleness; want of color; pallidity
The greenish pallor of her skin intoxicated him, and her thin white lips had an extraordinary fascination.
زردی پوستش او را مست و دیوانه میکرد و لبان نازک و سفیدش فریبندگی فوقالعادهیی داشت.
-
کمرنگی
nouneven your pallor and thinness are perfect;
حتی لاغری و کمرنگی شما...
-
ترجمه های کمتر
- رنگ باختگی
- رنگ پریدگی (در اثر بیماری یا ترس و غیره)
- زرد رنگی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pallor " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن