ترجمه "papal" به فارسی

پاپ, وابسته به پاپ اعظم, پاپی (فتوای پاپ papal edict) بهترین ترجمه های "papal" به فارسی هستند.

papal adjective دستور زبان

Having to do with the pope or the papacy. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پاپ

    adjective noun proper

    It seems I am not papal legate after all.

    به نظر مياد از هر چي گذشته نماينده پاپ نيستم.

  • وابسته به پاپ اعظم

  • پاپی (فتوای پاپ papal edict)

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " papal " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "papal" با ترجمه به فارسی

  • سفیر پاپ
  • رومی کردن · پاپ ماب شدن · پاپ ماب کردن · پاپی کردن
  • دستگاه پاپ · فرصاغراق امیزنسبت به برتری پاپ
اضافه کردن

ترجمه های "papal" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه