ترجمه "partial" به فارسی
جزئی, ناقص, جانبدار بهترین ترجمه های "partial" به فارسی هستند.
partial
adjective
noun
دستور زبان
Existing as a part or portion; incomplete. [..]
-
جزئی
She probably also told you that I'm partial to jasmine tea.
او احتمالا به شما گفته که من جزئی هستم به چای جاسمین.
-
ناقص
adjectiveUh... we got a hit on a partial print.
از یه اثر انگشت ناقص تونستیم به یه جایی برسیم
-
جانبدار
-
ترجمه های کمتر
- ناتمام
- مغرض
- پاره
- سوگیر
- پاری
- مغرضانه
- دوستدار
- ناکامل
- خواهان
- (با: to) علاقمند به
- (دندان پزشکی) یک یا چند دندان مصنوعی که قابل در آوردن باشد (کمتر از یک دست دندان)
- (فیزیک) پاره ای
- دارای غرض یا پیش داوری
- دارای نظر به نفع یکی از طرفین
- مفهوم فرعی
- نیمه کاره
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " partial " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Partial
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Partial" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Partial در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "partial" با ترجمه به فارسی
-
فشار نسبی
-
ترتیب جزئی
-
مامتان تواضق
-
معادله دیفرانسیل با مشتقات پارهای
-
خورشیدگرفتگی جزئی
-
المثنا جزیی
-
از کارافتادگی جزئی
-
تبعیض · جانبداری · دلبستگی · دوستداری · سوگیری · طرفداری · علاقه · غرض · غرض ورزی · وهم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن