ترجمه "passing" به فارسی
مرگ, گذرنده, زود گذر بهترین ترجمه های "passing" به فارسی هستند.
passing
adjective
noun
adverb
verb
دستور زبان
Surpassingly, greatly, quite. [..]
-
مرگ
nounOh, your absence has been missed in Rome since your husband's passing.
آه, از زمان مرگ شوهرت نبودن تو در رم باعث شده دلمون برات تنگ بشه
-
گذرنده
adjectivesuch as Who was it passed just now?
مثلا : این گذرنده کی بود؟
-
زود گذر
Lasting or existing for a short time only.
-
ترجمه های کمتر
- سرسری
- بی نهایت، به شدت، فوق العاده
- (رجوع شود به pass) گذشت
- (قدیمی) بسیار
- (نمره) قبولی
- با بی دقتی
- به شدت
- بی مبالات
- تصویب
- خروج
- رهگذر
- سطحی
- عابر
- عبور
- مجمل
- موقتی
- نانی
- ناپایا
- ناپایدار
- يكروزه
- پاس
- کوتاه
- کوچ
- گذرا
- یومیه
- یکروزه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " passing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "passing" با ترجمه به فارسی
-
encopresis = گاهی اوقات بی اختیاری مدفوع یا کثیف شدن مدفوع نامیده می شود ، عبارت است از عبور مکرر مدفوع (معمولاً غیر ارادی) به لباس
-
حرکت برگشت – حرکت بازگشت
-
گدار سنت برنارد کوچک (میان فرانسه و ایتالیا)
-
گدار چیلکوت (در کوه های راکی مجاور مرز آلاسکا و کانادا)
-
تنگه خیبر · گردنه ی خیبر (میان افغانستان و پاکستان)
-
(با make) لاس زدن · (با make) پرواز · (با تقلب و غیره) رد کردن · (با حرکت یا با چشم و غیره) علامت دادن 1 · (بازی با توپ) پاس 9 · (به فکر و غیره) خطور کردن (رجوع شود به passing) · (دادگاه و قاضی و غیره) حکم دادن · (در امتحان و غیره) قبول شدن یا کردن 2 · (زمان) سپری شدن · (ملک و غیره) رسیدن · (ورق بازی را) دستکاری کردن · (پوکر و غیره) پاس کردن · اتفاق افتادن 7 · اجازه ی عبور · اظهار کردن 4 · بلیت 6 · بلیط · به حرکت در آوردن (برچیزی) · به سرانجام رسیدن · بیرون دادن (از سوراخ بدن) 2 · تبدیل شدن · تردستی کردن · تصویب کردن یا شدن 1 · تمام شدن · جا زدن · جعل کردن · جلو زدن · جواز ورود (یا خروج) · داوری کردن · در نوردیدن · دربند · راه · رد شدن · رد کردن · رسیدن · رفتن · رفع شدن · روی دادن · سبقت گرفتن · سفردریایی · شرایط 7 · عبور · عبور 6 · عبور دادن 4 · عبور کردن · قالب کردن یا شدن 3 · قبولی 8 · مالیدن 3 · مجهول · مجوز 5 · مخمصه · مرخصی نامه · مردن · مسافر · منتقل شدن · نظر دادن 0 · وضع · پاس دادن · پایان یافتن · پذیرا · پروانه · پشت سر گذاشتن · پی سپردن · چشم بندی کردن 5 · گدوک · گذر · گذر (با هواپیما و غیره) 0 · گذرنامه · گذرگاه باریک (میان دو کوه) · گردنه · گرفتاری · گریوه
-
فیلتر پایینگذر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن