ترجمه "passkey" به فارسی

کلید, مفتاح, رجوع شود به skeleton key بهترین ترجمه های "passkey" به فارسی هستند.

passkey noun دستور زبان

A key, especially in a hotel, that allows someone in authority to open any door [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کلید

    noun feminine

    You have a passkey?

    شما کلید مادر را دارید؟

  • مفتاح

    noun
  • رجوع شود به skeleton key

  • شاه کلید (که همه درها را باز می کند)

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " passkey " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "passkey" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه