ترجمه "passport" به فارسی

گذرنامه, پاسپورت, تذکره بهترین ترجمه های "passport" به فارسی هستند.

passport noun دستور زبان

An official document normally used for international journeys, which proves the identity and nationality of the person for whom it was issued. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گذرنامه

    noun

    official document [..]

    Long since, he had had to acquire a false passport by the normal method used in mercenary circles.

    او مدتها بود که ناچار شده بود یک گذرنامه جعلی، از راه معمولی سربازان مزدور، بدست آورد.

  • پاسپورت

    official document

    You've got to get me a passport and you've got to get me to America.

    بايد برام يه پاسپورت بگيري و منو بفرستي به آمريکا.

  • تذکره

    A minute later the passport had been visaed!

    پس از یک لحظه تذکره من ویزا شده بود.

  • ترجمه های کمتر

    • تروپساپ
    • درگشا
    • گشاگر
    • رجوع شود به safe-conduct
    • مشکل گشا
    • وسیله ی ورود یا دستیابی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " passport " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "passport"

عباراتی شبیه به "passport" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "passport" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه