ترجمه "password" به فارسی
گذرواژه, اسم شب, جیرو بهترین ترجمه های "password" به فارسی هستند.
password
verb
noun
دستور زبان
A secret word used to gain admittance or to gain access to information; watchword. [..]
-
گذرواژه
word used to gain admittance [..]
My password was " password. "
گذرواژه ي من " گذرواژه " بود
-
اسم شب
nounIf you are a friend, speak the password, and the doors will open, and you can enter.'
اگر دوست هستی، اسم شب را بگو و درها باز میشوند و میتوانی وارد شوی.
-
جیرو
noun
-
ترجمه های کمتر
- رهگشا
- شبنام
- (کامپیوتر) کلمه ی رمز
- اسم عبور
- رمز عبور
- شعار حزب
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " password " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "password"
عباراتی شبیه به "password" با ترجمه به فارسی
-
رمز عبور گروه خانگی
-
رمز دستگاه
-
توافق کلید تصدیق شده بر پایه رمزعبور
-
رمزدار شد
-
رمز یکبار مصرف
-
خستگی از گذرواژه
-
تأیید اعتبار رمز عبور
-
دزد رمز عبور
اضافه کردن مثال
اضافه کردن