ترجمه "paved" به فارسی

سنفرش شده, صاف شده بهترین ترجمه های "paved" به فارسی هستند.

paved adjective verb

Covered in pavement; having a hard surface, as of concrete or asphalt. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سنفرش شده

  • صاف شده

    Looks like the roadie to success is paved with cruel intentions.

    به نظر ميرسه جاده موفقيت با نيت ظلم صاف شده.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " paved " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "paved" با ترجمه به فارسی

  • (جاده و خیابان و غیره را با سنگ یا آسفالت و غیره) فرش کردن · (جواهر سازی) آرایش نزدیک به هم نگین ها (به طوری که فلز پیدا نباشد) · (قدیمی) سنگفرش · (مجازی) هموار کردن · آسفالت · آسفالت کردن · رویه گذاری کردن · سنگفرش کردن · صاف کردن · فرش کردن · پوشاندن
  • آسفالت · روکش جاده (و خیابان) · سنگفرش · هرچه که با آن جاده را فرش می کنند · کف خیابان
  • کفپوش برجسته
  • (جاده و خیابان و غیره را با سنگ یا آسفالت و غیره) فرش کردن · (جواهر سازی) آرایش نزدیک به هم نگین ها (به طوری که فلز پیدا نباشد) · (قدیمی) سنگفرش · (مجازی) هموار کردن · آسفالت · آسفالت کردن · رویه گذاری کردن · سنگفرش کردن · صاف کردن · فرش کردن · پوشاندن
  • آسفالت · روکش جاده (و خیابان) · سنگفرش · هرچه که با آن جاده را فرش می کنند · کف خیابان
  • (جاده و خیابان و غیره را با سنگ یا آسفالت و غیره) فرش کردن · (جواهر سازی) آرایش نزدیک به هم نگین ها (به طوری که فلز پیدا نباشد) · (قدیمی) سنگفرش · (مجازی) هموار کردن · آسفالت · آسفالت کردن · رویه گذاری کردن · سنگفرش کردن · صاف کردن · فرش کردن · پوشاندن
  • (جاده و خیابان و غیره را با سنگ یا آسفالت و غیره) فرش کردن · (جواهر سازی) آرایش نزدیک به هم نگین ها (به طوری که فلز پیدا نباشد) · (قدیمی) سنگفرش · (مجازی) هموار کردن · آسفالت · آسفالت کردن · رویه گذاری کردن · سنگفرش کردن · صاف کردن · فرش کردن · پوشاندن
اضافه کردن

ترجمه های "paved" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه