ترجمه "peer" به فارسی

همتا, نجیب زاده, عضو مجلس اعیان بهترین ترجمه های "peer" به فارسی هستند.

peer verb noun دستور زبان

(intransitive) To look with difficulty, or as if searching for something. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • همتا

    noun

    someone or something of equal level

    and that you have to discover when you get to see them in peers.

    و فرد آنها را زمانی پیدا میکند که همتا و همشانان خود را ببینید.

  • نجیب زاده

  • عضو مجلس اعیان

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • نظیر
    • جفت
    • همگن
    • رفیق
    • مشابه
    • دوک
    • همال
    • همسال
    • بارن
    • همشان
    • (انگلیس) اشرافی
    • (با کنجکاوی یا دقت) نگاه کردن
    • (به ویژه از نظر قانون یا رتبه) برابر
    • (قدیمی) برابر بودن (با)
    • اعیان زاده
    • باریک شدن
    • خیره شدن به
    • در آمدن
    • زل زل نگاه کردن
    • سر در آوردن
    • نمایان شدن
    • هم ارج
    • هم تراز
    • هم دوش
    • هم رتبه
    • هم سن
    • هم سن و سال
    • هم سنخ
    • همگن شدن یا بودن
    • پدیدار شدن
    • چشم دوختن به
    • گره نظیر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " peer " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Peer
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رفیق، همکار

عباراتی شبیه به "peer" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "peer" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه