ترجمه "permit" به فارسی

اجازه, اجازه دادن, جواز بهترین ترجمه های "permit" به فارسی هستند.

permit verb noun دستور زبان

(now archaic, rare) To hand over, resign (something to someone). [from 15th c.] [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اجازه

    noun

    Perhaps the law should not permit it, for the common good.

    شايد قانون نبايد چيزي که بر صلاحش نيست رو اجازه بده.

  • اجازه دادن

    verb

    May I express my gratitude for being permitted to attend today's session?

    مي توانم سپاسگذاري کنم به خاطر اجازه دادن به من به ديدار نشست امروز

  • جواز

    noun

    but when i submitted permit in castle sabi

    ولي وقتي تو قلعه سابي جواز ورود رو دادم

  • ترجمه های کمتر

    • پروانه
    • مجوز
    • اذن
    • تصدیق
    • حکم
    • گواهینامه
    • رواداشت
    • پرگیدن
    • پته
    • پذیرفتن
    • دستور
    • گذاشتن
    • (جانور شناسی) ماهی پمپانو (Trachinotus falcatus)
    • اجازه نامه
    • اجازه ی ورود دادن
    • اذن دادن
    • امکان دادن
    • امکان پذیر کردن
    • جایز شمردن
    • دستوری دادن
    • راه دادن
    • رخصت دادن
    • روا داشتن
    • روا کردن
    • فرصت دادن
    • لهی کردن
    • مجاز دانستن
    • مجاز کردن
    • مجال دادن
    • مختار کردن
    • ممکن ساختن
    • میسر کردن
    • ندیده گرفتن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " permit " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Permit
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اجازه

    noun

    Permit me evidently in the same state of excitement as when she had slammed the door of her room.

    اجازه بدهید که من بشخصه هر کار را که صلاح میدانم انجام دهم.

عباراتی شبیه به "permit" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "permit" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه