ترجمه "petite" به فارسی
کوچک, (زن) ریز اندام, ریزه میزه بهترین ترجمه های "petite" به فارسی هستند.
petite
adjective
noun
دستور زبان
Of a woman: fairly short and of slim build. [..]
-
کوچک
adjectiveIl 'tait tr's petit, vraie perle un jouet.
خیلی کوچک بود، مثل یک مروارید واقعی. انگار اسباب بازی بود.
-
(زن) ریز اندام
-
ریزه میزه
-
ظریف و کوچک
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " petite " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "petite" با ترجمه به فارسی
-
(پزشکی) صرع مختصر (در مقایسه با: grand mall)
-
آفت نشخوارکنندگان کوچک
-
انگور این شراب · شراب قرمز و سک (محصول کالیفرنیا)
-
خرده بورژوا · خرده سوداگر
-
خرده بورژوازی · خرده سوداگری · خردهبورژوازی
-
(حقوق) هیئت کوچک داوران (در برابر: grand jury)
-
کیک کوچک
-
سوزن دوزی چپراست
اضافه کردن مثال
اضافه کردن