ترجمه "physiognomy" به فارسی
چهره, صورت, قیافه بهترین ترجمه های "physiognomy" به فارسی هستند.
physiognomy
noun
دستور زبان
The art and science of discovering the predominant temper, and other characteristic qualities of the mind, by the outward appearance, especially by the features of the face. [..]
-
چهره
nounthe physiognomy of what may be called circumparisian life has changed completely in the last half century;
چهره چیزی که میتوان زندگانی تف رجی پاریسیانش نامید، نیم قرن است که یکسره دگرگون شده است.
-
صورت
noun -
قیافه
nounIt is of the physiognomy of the years that the physiognomy of the centuries is composed.
از قیافه سالها است که چهره قرون ترکیب میپذیرد.
-
ترجمه های کمتر
- سیما
- چهرهخوانی
- برونه
- لقا
- رخسار
- لیوان
- ظاهر
- (داوری شخصیت و ویژگی های فکری از روی قیافه و ساختمان بدنی) سیما سنجی
- سیما شناسی
- سیما شناسی، قیافه شناسی، سیما، چهره، صورت
- عوارض طبیعی
- قیافه سنجی
- ویژگی های جغرافیایی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " physiognomy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن