ترجمه "picnic" به فارسی
پیک نیک, پیکنیک, حاضری بهترین ترجمه های "picnic" به فارسی هستند.
A meal eaten outdoors or in another informal setting. [..]
-
پیک نیک
nounHarold sat cross legged on the picnic table, summoning himself up.
هارولد چهارزانو روی میز پیک نیک نشسته بود و خود را آماده میکرد.
-
پیکنیک
an excursion at which a meal is eaten outdoors
Tea parties didn't amount to much neither did picnics unless very well conducted.
مهمانی عصرانه و یا پیکنیک هم که هر روز پیش نمیآمد.
-
حاضری
-
ترجمه های کمتر
- خورگشت
- تفرج
- نسیم
- سهل
- (انگلیس) خوراک پیک نیک
- (خودمانی) خاطره (یا تجربه ی) خوب
- (خودمانی) کار آسان
- شغل بی دردسر
- پیک نیک رفتن
- گردش دسته جمعی
- گوشت شانه ی خوک (که مانند ژامبون است) (picnic ham و picnic shoulder هم می گویند)
- یاد لذت بخش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " picnic " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Picnic" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Picnic در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
Acronym of [i]problem in chair, not in computer[/i] (or person in chair, not in computer); states that the problem was not in the computer but was instead caused by the user operating it.
"PICNIC" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای PICNIC در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.