ترجمه "picky" به فارسی

ضربه زننده, سختگیر, (عامیانه) ایرادی بهترین ترجمه های "picky" به فارسی هستند.

picky adjective noun دستور زبان

Fussy; particular; demanding to have things just right. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ضربه زننده

    adjective

    fussy, particular

  • سختگیر

    i won't be so picky with my food and eat whatever sir shin tells me to eat

    من دیگه خیلی سختگیر و بیزار از خوراکم نخواهم بود و هر چیزی که پزشک شین بگن، خواهم خورد

  • (عامیانه) ایرادی

  • ترجمه های کمتر

    • دیر خشنود
    • دیر پسند
    • مشکل پسند
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " picky " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "picky" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه