ترجمه "piddling" به فارسی
اندک, قلیل, ناچیز بهترین ترجمه های "piddling" به فارسی هستند.
piddling
adjective
verb
دستور زبان
Insignificant, negligible, paltry, trivial, useless. [..]
-
اندک
-
قلیل
-
ناچیز
-
ترجمه های کمتر
- چندر غاز
- کم
- کم اهمیت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " piddling " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Piddling
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Piddling" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Piddling در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "piddling" با ترجمه به فارسی
-
(بیشتر با: away) وقت تلف کردن · (کودکانه) جیش کردن · ادرار · ادرار کردن · بازیچه قرار دادن · بول · جیش · سرسری گرفتن · شاش · پرسه زدن · پی · کار بیهوده کردن
-
بازیچه قرار دادن · سرسری گرفتن · کار بیهوده کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن