ترجمه "pie" به فارسی

پای, زاغی, عمل بهترین ترجمه های "pie" به فارسی هستند.

pie verb noun دستور زبان

A type of pastry that consists of an outer crust and a filling. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پای

    noun

    type of pastry [..]

    She baked her husband an apple pie.

    او برای شوهرش پای سیب پخت.

  • زاغی

    noun
  • عمل

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • کار
    • (امریکا - خودمانی) هر چیز خوب و آسان
    • (انگلیس - پیش از سده ی 51) جدول نیایش کلیسایی برای هر روز هفته
    • (انگلیس) رجوع شود به pi
    • (خوراک پزی) پای
    • (شیرینی) پای
    • بزم آورد
    • رجوع شود به magpie
    • فساد سیاسی
    • مبلغ کل (که باید به صورت سهم تقسیم شود)
    • کیک تو خامه ای
    • کیک لایه دار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pie " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Pie

ISO 639-6 entity

+ اضافه کردن

"Pie" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Pie در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

PIE proper noun

Initialism of [i]Proto-Indo-European[/i]. [..]

+ اضافه کردن

"PIE" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای PIE در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "pie"

عباراتی شبیه به "pie" با ترجمه به فارسی

  • (امریکا - خودمانی) · (طرح یا امید) واهی · آرمان تحقق ناپذیر · امید به پاداش در جهان باقی یا در آینده ی دراز مدت · خواب و خیال · غیر عملی · وعده سر خرمن
  • (خوراک که از دل و جگر شکار برای نوکران پخته می شد) ((پای)) دونپایگان
  • رجوع شود به humble pie
  • نوعی پس خوراک (دسر) که از کره و شکر و تخم مرغ و غیره درست شده و در پوسته ای نان مانند پیچیده شده است
  • (شیرینی پزی) کیک لیمو (با K کوچک هم می شود)
  • (عامیانه) تمیز و مرتب
  • بریانی گوشت و سیب زمینی
  • نمودار دایره ای · نمودار دایرهای · نمودار مدور · نمودار گرد
اضافه کردن

ترجمه های "pie" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه