ترجمه "piece" به فارسی

تکه, قطعه, مهره بهترین ترجمه های "piece" به فارسی هستند.

piece verb noun دستور زبان

A part of a larger whole, usually in such a form that it is able to be separated from other parts. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تکه

    noun

    part of a larger whole

    It had been torn to pieces in the wild ocean.

    اقیانوس سرکش متلاطم آن را تکه تکه کرده بود.

  • قطعه

    noun

    I put a space right in here, and this is the actual title of the piece.

    یه جای خالی اینجا گذاشتم، و این اسم واقعی قطعه ست.

  • مهره

    object played in a board game

    The board is set, and the pieces are moving.

    صفحه شطرنج چیده شده و مهرهها حرکت میکنند.

  • ترجمه های کمتر

    • پاره
    • سکه
    • تكه
    • اثر
    • نمونه
    • پارچه
    • خرده
    • تیکه
    • مقاله
    • توپ
    • عدد
    • لخت
    • پینه
    • داغان
    • جادو
    • لت
    • برخ
    • شرحه
    • لزگه
    • لشکه
    • پرگاله
    • گردآمدن
    • مادامیکه
    • سحر
    • افسون
    • (امریکا - عامیانه) فاصله 0
    • (انگلیس - قدیمی - خودمانی) زن
    • (با اشیایی مانند: furniture و luggage و jewellry وporcelain) دانه
    • (با هم) تلفیق کردن 4
    • (با واژه هایی مانند: advice و luck و information و news و treachery) یک (چند)
    • (با: together) به هم چسباندن یا وصل کردن
    • (خودمانی) سهم
    • (خیاطی) وصله زدن
    • (زمین و پارچه و غیره) قواره
    • (شطرنج و نرد و غیره) مهره
    • (قدیمی) تفنگ
    • (محلی) نفر
    • (موسیقی و شعر و غیره) قطعه
    • (پارچه) طاقه
    • آدم 1
    • انجمن کردن
    • تاموقعی که
    • تکه افزودن به
    • جمع شدن
    • حال انکه
    • حصه 2
    • در حین
    • در صورتیکه
    • سر هم دوختن 3
    • سر هم کردن
    • سوار کردن
    • قطعه چسباندن یا دوختن به
    • نتیجه گیری کردن
    • نوشته
    • هفت تیر
    • پی بردن (از راه کنار هم گذاشتن اطلاعات یا شواهد و غیره)
    • کنار هم گذاشتن
    • گاز زدن
    • گشاد کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " piece " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "piece"

عباراتی شبیه به "piece" با ترجمه به فارسی

  • قطعات بزرگ پیه نهنگ
  • بسته
  • اثر · نوشته
  • خرد و خاکشیر شده، درب و داغان شده
  • سخن انگیز (هر شی که موجب مکالمه شود مثلا یک بشقاب زیبا و قدیمی) · نوعی نقاشی متداول در قرن هجدهم که گروهی انسان را در موقعیت خاصی مجسم می کند
  • طرح پاره کاری نسبی
  • (سابقا) دلار اسپانیایی و امریکای جنوبی (برابر با هشت real)
  • تکه کردن · دانه کردن · قطعه کردن · وصله کردن
اضافه کردن

ترجمه های "piece" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه