ترجمه "piggy" به فارسی
بچه خوک, خوکچه, خوک صفت (piggie هم می نویسند) بهترین ترجمه های "piggy" به فارسی هستند.
piggy
adjective
noun
دستور زبان
(hypocoristic) A pig (the animal). [..]
-
بچه خوک
nounCrawl over here, piggie, and bring me my gloves.
، بِخَز بیا اینجا ، بچه خوک و دست کش هام رو بیار
-
خوکچه
Three of you ought to be sufficient to make lady piggy squeal.
شما سه تا هم بايد خيلي عالي کار کنين تا صداي اون خوکچه رو در بيارين.
-
خوک صفت (piggie هم می نویسند)
-
ترجمه های کمتر
- خوک مانند
- رجوع شود به piggish
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " piggy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Piggy
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Piggy" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Piggy در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "piggy" با ترجمه به فارسی
-
کولبری
-
غلک · قلّک · قلک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن