ترجمه "pilgrim" به فارسی
زائر, مسافر, حاجی بهترین ترجمه های "pilgrim" به فارسی هستند.
One who travels, especially on a journey to visit sites of religious significance. [..]
-
زائر
nountraveler, especially to religious sites [..]
But Amy was a young pilgrim, and just now her burden seemed very heavy.
ولی ای می یک زائر جوان بود و باری که به دوش میکشید خیلی برایش سنگین بود.
-
مسافر
nounfor saints have hands that pilgrims hands do touch
براي دستهايي که دستهاي مقدس مسافر را لمس کردند
-
حاجی
traveler, especially to religious sites
-
ترجمه های کمتر
- زوار
- مهاجر
- گشتگر
- رهسپار
- رهنورد P( -3 بزرگ) هر یک از پاک دینان انگلیسی (English puritans) که در سال 0261 میلادی به امریکامهاجرت کردند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pilgrim " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A settler of the Plymouth Colony. Usually used in plural. [..]
"Pilgrim" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Pilgrim در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "pilgrim" با ترجمه به فارسی
-
پاک دینان انگلیسی که در سال 0261 میلادی به امریکا مهاجرت کردند
-
پیشرفت زائر
-
زیارت
-
(عنوان داستان نمادین اثر John Bunyan نویسنده ی انگلیسی) پیشرفت زائر